تاريخ : جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 ساعت: 1:56
در پست قبلی در مورد اعتماد به نفس رفتاری صحبت کردیم.در این پست نکته هایی در مورد اعتماد به نفس عاطفی و اعتماد به نفس معنوی گفته میشه که امید دارم مورد توجه دوستان گرامی ام قرار بگیره

چگونه اعتماد به خویشتن را در زمینه ی عاطفی به دست اوریم؟
وقتی به خود احساس اعتماد عاطفی دارید،به توانایی خود در اداره و رهبری دنیای درونی احساسات خود،ایمان محکمی دارید.پنج خصیصه ی مهم اعتماد به خود در زمینه ی عاطفی از این قرارند:
1-باور به توانایی خود در شناخت و تشخیص احساسات خویش
2-باور به تواناییتان در ابراز احساسات و انچه در درونتان می گذرد:اولین قدم در داشتن اعتماد به نفس عاطفی،دانستن اینکه چه احساسی دارید هست.دومین قدم،توانایی ابراز ان ها به طور مناسب به افراد درگیر این احساسات است.
3-باور به توانایی خود در ایجاد ارتباط معنی دار و محبت امیز با دیگر انسان ها
4-باور به تواناییتان در یافتن عشق،تفاهم،شفقت و مهر در هر موقعیتی،به خصوص در مواقع دشوار
5-اعتماد به توانایی خود در باور به اینکه،به عنوان یک انسان انچه می توانید به دیگران هدیه کنید، ارزشمند است.
این ها نشانه های اعتماد عاطفی هستند.شاید برای دستیابی به بسیاری از ان ها تلاش کرده اید و هنوز سعی می کنید که بقیه را نیز به دست اوریدو یا شاید هنوز از نظر عاطفی به خودتان اعتماد ندارید؟
ایا نشانه های زیر را در خودتان می بینید؟؟؟
1-اغلب خودتان را در مجموعه ی احساساتتان سردرگم می کنید و به نظر می رسد که نمی دانید در زندگیتان چه می گذرد.
2-احساسات خودتان را جرح و تعدیل می کنید و صادقانه ان ها را به دیگران ابراز نمی کنید.
3-منزوی می شوید.
4-همه را راضی نگاه می دارید و معتاد به تایید دیگران هستید.
5-نقادانه به قضایا می نگرید.تفکر منفی را پیشه می کنید.
اگر هر کدام از این نشانه ها در شما وجود دارند می توانید برای برطرف کردن ان به این روشها فکر کنید:
1-بیاموزید که احساسات خود را تشخیص دهید و نسبت به ان ها تصمیم بگیرید.
2-بیاموزید که چگونه احساسات خود را به دیگران ابراز کنید.
3-برای ارتباط برقرار کردن با دیگران،فرصت هایی به وجود اورید.
به یاد داشته باشید:اعتماد عاطفی به خود را تنها از درون می توان پرورش داد.هر چه بیشتر با حقیقت درونی خود در ارتباط باشید و ان را ارج نهید،اعتماد به نفس عاطفی بیشتری خواهید داشت و موثر تر می توانید با دیگران ارتباط برقرار کنید.
چگونه اعتماد معنو ی خود را پرورش دهیم؟
1-اعتقاد به اینکه کائنات یک راز همیشه در تغییر است و اینکه یک سیر جهانی به سوی نیکی وجود دارد.
2-باور به نظم جهان-باور به نظمی هدفدار
3-باور به وجود خود به عنوان مخلوق معجزه امیز خوداوند،روح بیکران،هوش برتر،یا هر نیروی عظیمی که احساس می کنید به وجود اورنده ی خلقت است.
ایا این موارد زیر را در زندگی خود دارید؟
**سعی می کنید در زندگیتان همه چیز را کنترل کنید**
**به خطر کردن و ماجراجویی علاقه ای ندارید**
**از نظر عاطفی بی قرارید**
اگر هر کدام از این موارد را دارید، بدانید که از نظر اعتماد معنوی کامل نیستید.
راهکار های رشد این اعتماد عبارتند از:
1-نشانه هایی را جستجو کنید که کار به قاعده و مثبت دنیا را ثابت می کنند.
2-در دل طبیعت زمانی را سپری کنید و به انچه می بینید توجه کنید.
3-به دنبال معجزه های کوچکی بگردید که بر معشوق بودن شما شهادت می دهد.
در حقیقت،اعتماد معنوی احساس لطیف و بی صدای صلح و ارامش است.قلبتان ر ا لبریز و روحتان را تغذیه می کند،با دانستن اینکه در مسیر درستی هستید و اطمینان از اینکه ضروری بوده در انجا باشید،شما را قادر می سازد تا مسیر خود را طی کنید.

و در اخر این موارد را همیشه به یاد داشته باشید:
برای سپری کردن زندگی که در ارزویش هستید،همه ی چیز های مورد نیاز را در درونتان دارید.
هر کمبود اعتمادی که حس می کنید در واقع یک توهم است.شما فرزند معجزه اسا و بی نقص کائنات هستید و فراتر از هر معیاری قدرتمندید.
هر چه بیشتر خود را دوست داشته باشید و از این زندگی لذت ببرید،بیشتر انکه شما را افریده پرستش خواهید کرد.
و اخرین مورد اینکه دلیل اینکه اینجا هستید این است -تا حد امکان ((شما))یی خارق العاده و بارز باشید.
موفقیت در زندگی همتون رو ارزو دارم
...
تاريخ : شنبه نوزدهم مرداد 1387 ساعت: 2:0

حالا وقت ان رسیده که به روش هایی که شمارا قادر می سازد تا سطوح جدیدتر و قوی تر اعتماد را در زندگی تجربه کنید،فکر کنید.در واقع سه نوع اعتماد وجود دارد که لازم است همه به ان دست یابیم.اعتماد رفتاری،اعتماد عاطفی و اعتماد معنوی.این هر سه لازم است تا شما به انسانی قوی و خرسند،بدل شوید که در اصل استحقاقش را دارید.
اعتماد رفتاری یعنی اعتماد به توانایی خود در عمل کردن و به نتیجه رساندن امور زندگی،از چیزی به سادگی پرداخت به موقع صورتحساب گرفته،تا موضوعی خاص مثل تحقق رویاهایتان.این گونه ای از اعتماد به نفس است.اغلب ما وقتی به فکر دستیابی به نوعی از اعتماد به خود می افتیم،این اعتماد رفتاری است که در تلاش رسیدن به انیم.
نوع دوم اعتماد،اعتماد به نفس عاطفی است.اعتماد عاطفی،اطمینان شما در تواناییتان در هدایت و راهبری زندگی عاطفی شما است،یعنی:بدانید چه احساسی دارید،از نظر احساسی در زندگی انتخاب صحیح داشته باشید،خود را از ناراحتی حفظ کنید و بدانید که چطور یک ارتباط سالم و ماندگار به وجود اورید.بعضی از ما در رفتار اعتماد زیادی به خود داریم و در نتیجه تا حدودی موفق می شویم،ولی از نظر عاطفی به خود اعتماد چندانی نداریم و در زندگی خصوصی خود شاد نیستیم.از طرف دیگر،بعضی از ما در امورعاطفی اعتماد فراوان به خود داریم،ولی حتی برای یک روز هم در یک کار دوام نمی اوریم.
نوع سوم اعتماد که در واقع مهمترین ان هاست اعتماد معنوی است.اعتماد معنوی ،باور شما به کائنات است و ایمان شما به نتیجه ی مثبت زندگی است،باورتان به اینکه((بودن شما))دلیلی دارد که همان هدف 70 یا 80 سال زندگی بر روی کره ی خاکی است.بدون اعتماد معنوی مشکل است که دو نوع دیگر اعتماد را پرورش دهیم،یعنی اعتماد رفتاری و اعتماد عاطفی به خویشتن را.
پیش از ان که راجع به چگونگی درک و پرورش این سه نوع اعتماد گفتگو کنیم،همین حالا چند لحظه وقت صرف کنید و بی طرفانه به زندگی خود بنگرید،و از خود بپرسید کدامیک از این سه نوع اعتماد در زندگی شما قویتر است.شاید شغل خوبی دارید و اموخته اید که ترس از شکست را در این محدوده،به عقب برانید،ولی روابطی نا خوشایند و نا تمام داشته اید و نتوانسته اید فرد مناسب خود را پیدا کنید.شاید زندگی خانوادگی خوبی دارید ولی به نظر نمی رسد که مدت زیادی بتوانید در شغلی با موفقیت دوام بیاورید و سخت در تلاشید تا دخل و خرجتان را به هم برسانید.یا شاید در همه ی ان سه محدوده احساس ضعف می کنید!
برای مبدل شدن به شخصی با اعتماد حقیقی به خود می بایستی در هر کدام از ان سه محدوده حس اعتماد خود را تقویت کنید-یعنی رفتاری،عاطفی و معنوی-در نتیجه یک زندگی متعادل و با قدرت خواهید داشت.
چگونه اعتماد به خویشتن را در زمینه ی رفتاری پرورش دهیم؟
وقتی از نظر رفتاری به خود اعتماد دارید،مطمئنید که هر ان چه لازم است را تا سر حد توانایی خود انجام می دهید تا زندگیتان و تلاش هایتان را به جایی برسانید که می خواهید.چهار خصیصیه ی مهم اعتماد به خود در رفتار عبارتند از:
1-باور به توانایی خود در عمل کردن
2-اطمینان به توانایی خود در دنبال کردن فعالیت ها و ثابت قدم بودن.
3-باور به توانایی خود در عبور از موانع
4-باور به توانایی خود برای درخواست کمک
این ها چهار خصیصه ی اعتماد به خویش در رفتار هستند.وقتی فاقد یکی یا بیشتر باشید،رفتارتان نمایانگر کمبود اعتماد به خود خواهد بود و این کمبود به طرز خاصی تجلی می کند.اگر هر یک از این نشانه های زیر در شما وجود دارد،احتمالا باید اعتماد رفتاری خود را تقویت کنید.
1-شروع کار ها را به تعویق می اندازید.
2-با توجه به نظرات موافق و مخالف انجام دادن امور،بیش از اندازه ان ها را تحلیل می کنید،بی انکه واقعا تصمیمی گرفته باشید.انقدر نظر خود را تغییر می دهید که وقتی بالا خره تصمیمی گرفتید،شوق و ذوق خود را برای رسیدن به هدفتان از دست داده اید.
3-از موضوعات پیچیده در زندگی اجتناب می کنید وبر اموری تاکید می کنید که واقعا ارزش توجه ندارند.
4-با گفتن اینکه،همه چیز بر وفق مراد است،به نیاز خود برای کمک گرفتن از دیگران،در موقعیت های دشوار،سر پوش می گذارید.(چه در خانه و چه در محل کار).
اگر هر کدام از گفته های فوق در مورد شما صدق می کنند،یا حس می کنید که به اعتماد بیشتری به خود در زمینه ی رفتاری نیاز دارید،این هم چند پیشنهاد برای کمک به شما:
1-تلاش های کوچک و مشخص برای هر رویایی که در سر دارید را یاد داشت کنید،همچنین دوره ی معینی را با پایان مشخص در نظر بگیرید.
2-افراد موفق را پیدا کنید و از ان ها بیاموزید.
3-سیاهه اسامی افرادی را تهییه کنید که می توانید برای در خواست کمک و حمایت به ان ها مراجعه کنید.
به خاطر داشته باشید:مهمترین کلید اعتماد به خود در رفتار این است که دائما تلاش کنید.هر چه بیشتر به خود اطمینان داشته باشید که تلاش خود را شروع کنید،به خود اعتماد بیشتری پیدا می کنید.
در مورد اعتماد عاطفی و اعتماد معنوی نیز در پست های بعدی می نویسم.
اما ساده نگذرید.نگید که این حرفا تکراریه و به سادگی عبور کنید.فقط کمی به خود و دنیای خودتون فکر کنید
ارزوی خوب زندگی کردن برای همه ی دوستان عزیزم دارم
تا بعد...

تاريخ : جمعه یازدهم مرداد 1387 ساعت: 2:6
اگر اعتماد به خویش به خاطر تواناییتان در به دست اوردن پول یا مقامی به خصوص می بود ان شغل یا ترفیع اعتماد عظیم و پایداری را نصیبتان می کرد اما اعتماد به نفس فراتر از این حرفهاست،اغلب ما بالاخره شغل مورد علاقه و پولی را که می خواهیم به دست می اوریم.روابطی را که در ارزویش بودیم خلق می کنیم.خانه ای را که فکرش را هم نمی کردیم ،می خریم،و می فهمیم که هنوز هم احساس اعتماد به خویشتن نداریم.
ایا تا به حال فکر کرده اید که یک((شیاد))هستید؟
در روانشناسی اصطلاحی هست که به توصیف احساس موفقیت بیرونی می پردازد در حالیکه در درون احساس می کنیم که استحقاق این موفقیت را نداریم.این به این معناست که هر کاری هم که بکنیم باز احساس می کنیم که به نحوی کلک زده ایم.می گوییم:((چه شانسی اوردم که این شغل نصیبم شد.حالا که این شغل را دارم،ولی اگر قرار بود که از اول شروع کنم،نمی توانستم کاری نظیر ان گیر بیاورم.یک طوری خودش درست شد.))یا ((واقعا نمی دونم که چطور اون قرار داد سنگین رو بستم،اما فکر نمی کنم که همچین چیزی دوباره اتفاق بیافتد.این واقعا یه شانس بود))یا((اگر مردم می دونستن که چقدر بی عرضه ام،اصلا دوست نداشتن با من سر و کار داشته باشن.اگر رئیسم واقعا می دونست که قبلا چه کار می کردم،اصلا منو به حساب نمی اورد.اگر مردم می دونستن که واقعا راجع به خودم چی فکر می کنم،دیگه به من احترام نمی گذاشتند.))این را در روانشناسی((پدیده ی شیاد))می نامند.
گاهی احساس می کنیم مثل شیاد ها هستیم و این موقعی است که ظاهرا چیزهایی به دست اورده ایم که انتظار داریم باعث اعتماد به نفس ما شوند،ولی باطنا اصلا احساس اعتماد به نفس نمی کنیم.
فرقی نمی کند که در زندگی چه چیزی کسب کرده اید اگر باطنا احساس حقیقی به خویشتن را نداشته باشید،ان دستاورد و موفقیت های ظاهری در واقع ارزش ندارند.
حالا شاید در مرحله ای نیستید که حقیقت این گفته ها را درک کنید.شاید هنوز برای دستیابی به ثروت و موفقیت تلاش می کنید،شاید هنوز از نردبان ترقی بالا می روید.و شاید با خود می گویید:((اگر همه چیزهایی را که می خواهم،داشتم،حتما احساس اعتماد به نفس می کردم)).خوب،خیلی مطمئن نباشیدافرادی هستند که خیلی بیش از انچه که می توانند خرج کنند پول دارند،ان ها به همه چیز هایی رسیده اند که فکر می کنید باعث اعتماد به نفس و شادیشان می شود.ان ها مشهورند،محترمند و حتی گاهی به حد پرستش،مورد علاقه،اما هنوز احساس اعتماد به خویش را ندارند.ان ها به چه چیزی نیاز دارند؟حلقه ی گمشده کدام است؟
معنی اعتماد به نفس حقیقی کدام است؟
((اعتماد به نفس واقعی هیچ ارتباطی به رویدادهای ظاهری زندگی شما ندارد.اعتماد به خویش به خاطر انچه که انجام می دهید به وجود نمی اید،بلکه به دلیل باورتان به توانایی درونی خود است که شما را قادر می سازد تا انچه را که می خواهیدانجام دهید)).
اعتماد واقعی به خویش همیشه از درون سرچشمه می گیرد نه از برون.از تعهدی که به خود دارید ناشی می شود،تعهدی که هر چه را که می خواهید و ضروری است انجام خواهید داد.
ایا همیشه نتایج کارهایم به نفع من خواهد بود؟البته که نه.ایا به هر چیزی که برایش تلاش می کنم می رسم؟پاسخ منفی است.اما باشد،چون من اعتماد به نفس خود را بر اساس نتایجی که به دست می اورم پایه ریزی نمی کنم.منشا اعتماد من این است که کاری را انجام داده ام که قصد ان را داشته ام.
وقتی اعتماد به خود را بر اساس وجود خود بنا می نهید و نه براساس انچه که انجام داده اید،اعتمادی به وجود می اورید که هیچکس و هیچ شرایطی نمی تواند ان را از شما بگیرد.
این هم دلیل دیگری که اعتماد به نفس واقعی نمی تواند از دستاوردهای شما نشات گیرد.مهم نیست که چقدر در انجام کاری خبره می شوید،تنها فقط به توانایی خود در انجام ان کار بخصوص اعتماد خواهید داشت.پس وقتی کار جدیدی را شروع کنید که در ان مهارت ندارید،اعتماد قبلی شما بی فایده خواهد بود،چون به توانایی خود در انجام مطلوب ان کار جدید مطمئن نیستید.
تاريخ : جمعه بیست و هشتم تیر 1387 ساعت: 12:5

ایا هیچ وقت فکر کرده اید که می خواهید حس اعتماد به نفس بیشتری داشته باشید؟
ایا منتظرید که در زندگیتان کارهای به خصوصی انجام دهید تا بدین ترتیب اعتماد به نفس بیشتری کسب کنید؟
ایا نوشتن یک کتاب،کشیدن یک تابلو یا شروع شغلی جدید را به زمانی موکول کرده اید که احساس بهتری داشته باشید؟
ایا به امید انکه روزی اعتماد به نفسی که در پی ان هستید به طرز معجزه اسایی پیدا شود، بیکار می نشینید یا انقدر که می خواهید فعالیت نمی کنید؟
ایا هرگز برایتان این فکر پیش می اید که با این که تا حدودی موفق بوده اید،واقعا ان طور که باید احساس اعتماد و قدرت نمی کنید؟
امید وارم این مطالب به شما کمک کند تا :
*دریابید اعتماد به نفس واقعی چیست؟
*بفهمید چه چیزی به شما(و نه به شخص دیگری-فقط شما)حس اعتماد به نفس می دهد؟
*یاد بگیرید که احتمالا چه کارهایی در زندگیتان انجام می دهید که بی انکه بدانید اعتماد به نفستان را خدشه دار می کند و دریابید که چگونه ان عادت های ناسالم را از بین ببرید.
*کلید های اعتماد بیشتربه خود را در زندگیتان پیدا کنید.
به نظر شما واقعا اعتماد به نفس چیست؟
اکثر ما فکر می کنیم که اعتماد داشتن به خود یعنی اطمینان به توانایی خود در انجام دادن کارهایی خاص.به عبارت دیگر،شاید شخصی بگوید : ((من هنرمندم و به توانایی خود در نقاشی اطمینان دارم.)) یا ((من فروشنده ای هستم که به توانایی خود در فروش و متقاعد کردن مشتریان به خرید اجناس اطمینان دارم)) یا ((من یک مرد هستم و به توانایی خود در تحت تاثیر قرار دادن جنس مخالف در اولین برخورد مطمئنم و این که می توانم زن زندگی خود را خوشبخت کنم و اطمینان دارم که همسری فوق العاده ام.))
اما در این که فکر کنید برای کسب اعتماد به خویش،باید بعضی کار ها را به خوبی انجام دهید،از نقاشی گرفته تا فروش،ابراز عشق،اشپزی و یا کار های دیگر،اشکالی وجود دارد و ان این است که:
با این که در مهارت های بسیاری می توانید خبره شوید،تنها توانایی های محدودی را می توانید کسب کنید.
بنابراین اگر اعتماد به نفستان بر پایه ی کار هایی باشد که به خوبی انجام می دهید،تنها بعضی اوقات احساس اعتماد به نفس می کنید و ان موقعی است که ان کار به خصوص را انجام می دهید.
یعنی اگر ملک خرید و فروش می کنید و در کارتان موفق هستید تنها وقتی که ملکی را می فروشید احساس اعتماد دارید و در بقیه اوقات وضع بدینگونه نخواهد بود.اگر مدد کارید خواه به عنوان دوست یا یک فرد متخصص،تنها وقتی راضی هستید که مردم را راهنمایی می کنید یا تسکین می بخشید،ولی در بقیه اوقات احساساتتان انگونه نخواهد بود.اگر نویسنده اید،فقط وقتی کتاب یا مقاله ای را به پایان می رسانید احساس اعتماد به نفس خواهید کرد و در باقی لحظات خیر.
پس می بینید که اگر تمام وقت خود را صرف کارهایی نکنید که در ان ها مهارت دارید و ان ها را به نحو رضایت بخشی امجام می دهید،مدت زمانی را که احساس اعتماد به نفس دارید محدود کرده اید.به همین دلیل است که بسیاری به کار اعتیاد دارند،یا عادت دارند که دیگران را از گرفتاری برهانند یا به کاری عادت کرده اند که وقت زیادی می گیرد و در زندگیشان نا هماهنگی ایجاد می کند-ان ها تنها وقتی از خود راضی هستند که ان کار را انجام می دهند یا از توانایی یاد شده بهره می برند.
اعتماد به خویشتن احساسی است که باید از انچه می دانیم و انجام می دهیم فراتر رود.
کارهای زیادی را می توان انجام داد و در بسیاری از توانایی ها می توان خبره شد،اما در هر حال تعداد ان ها محدود است.اگر دلیل اعتماد به نفس شما،انجام ان کار ها باشد هرگز اعتماد به نفس واقعی نخواهید داشت.تنها راجع به ان استعدادها و مهارت های به خصوص اعتماد دارید.مثلا : ((در مورد این که برنامه ریزکامپیوتر،تنیس باز و پدری خوب هستم به خود اعتماد دارم اما احساس اعتماد من راجع به خود،احساسی همه جانبه نیست.))

ادامه دارد...
بر گرفته از کتاب اعتماد به نفس(دکتر باربارا د انجلیس)
تاريخ : شنبه بیست و دوم تیر 1387 ساعت: 23:49
زمان:جمعه ساعت 2 بعد از ظهر
مکان:دانشکده ی اقتصاد علامه طباطبایی
وقتی توی صورتشون نگاه می کردی یه اضطراب خاصی رو می دیدی.بعضی ها در افکار خودشون غرق بودن که اگه قبول نشم چی و بعضی دیگر نیز از رهایی از فکرهای بی سر و ته دنبال کسی برای صحبت می گشتند.
داشتم از عرض خیابان عبور می کردم که دختری همراهم شد و با هم از عرض خیابان عبور کردیم.و بدین صورت اشنایی شروع شد.او هم مثل من رشته ی مامایی بود و بار دوم بود که کنکور می داد.هوا بسیار گرم و طاقت فرسا.بیشتر داوطلب ها به سایه ی درخت ها پناه برده بودند و گذاشته بودن که درختان جور این گرما را بکشند.بعد از حدود نیم ساعت تابلویی اوردند که راهنمای داوطلبان برای شماره هاشون بود و انگار یک ولوله ای بینشون به وجود اومد و همه به خودشون اومدن و دنبال اون تابلو راه افتادند.اون دو نفر نگهبان دانشگاه که تابلو رو اورده بودند قصد داشتند تابلو رو به دورترین محل ببرند تا برای همه معلوم باشه و صحنه ی جالبی که در این این زمان به وجود اومد این بود که گاهی جمعیت به راست و گاهی به چپ منحرف می شد و در دل خودم گفتم اگر بخواهند این تابلو رو تا سر خیابان هم ببرند داوطلبان بدون اعتراض دنبال ان راه می افتند.
خلاصه تابلو گذاشته شد و همه جوری به تابلو چسبیده بودند که انگار نه انگار افراد دیگری نیز می خواهند شماره ی خود را نگاه کنند.
شماره من اخرین ردیف بود اما هر کاری می کردم نمی تونستم ببینم در چه قسمتی هستم...صبر صبر صبر
اخر سر به داوطلبی که همچنان از همان اول در جلوی تابلو ایستاده بود گفتم :ببخشید میشه شماره ی من رو هم ببینید؟
ببخشید...
ببخشید...
تازه متوجه ی من شده بود ..انگار دلش برام سوخت چون که جاش رو به من داد و بلاخره موفق شدم که ببینم...
سالن تربیت بدنی...
زمان رفتن سر جلسه رسید ...
خانم موبایل داری؟نه...کیف چطور؟نه...
خیلی تعجب کردم ...بار اول بود که دیدم کسی به حرف بها میده و متقاعد میشه... پس از اینکه از نظارت نگهبانان رد شدیم وارد محوطه شدیم.به سمت سالن تربیت بدنی رفتم.نمی دونم چرا یه لحظه شک کردم که مسیری که دارم میرم درسته یا نه چون راهرو به همه چی شبیه بود جز راهرو...نا مرتب..کثیف...سیاه...دستگاه های ورزشی هم بود...برام جالب بود...یکی از دخترا چفت این ها رو این جا گذاشتن تا اگه بعد از امتجان هنوز انرژی داشتی از این راه خالی کنی...
بگذریم ...249..259...پیدا کردم...نشستم و منتظر...
چند تا از داوطلب ها دنبال صندلی می گشتند که دست چپ باشه..ناراحت شده بودند..می گفتند اگه به دست چپ بودن داوطلب ها توجه ندارند اصلا چرا ازشون می پرسن...
هوادر داخل سالن به شدت گرم بود.با این فضای بزرگ فقط سه تا پنکه اورده بودن که ...باید خود پنکه ها رو خنک می کردی تا باد خنکی داشته باشند...
صدای قران بلند شد..در این جور وقت ها سکوت باید کرد اما نمی دونم چرا از پشت سرم صدای خنده و حرف می اومد ...
مراقب جلسه برگه سوالات را داشت بین داوطلبان پخش می کرد...زمان امتحان کم کم رسید و اجازه ی برداشتن سوالات را دادند.
نه سخت و نه اسون...سوالاتی که می تونست سرنوشت را تغییر بده را یکی پس از دیگری می خواندم و ...
.
.
.
صدای جیغ امد..به خودم اومدم غرق در سوالات شده بودم...به عقب برگشتم و فکر می کنید چی دیدم...؟؟؟
.
.
.
گربه...
برای تغییر روحیه در ان موقع بهترین عامل بود.همه ی سالن به هم ریخت.بیشتر دخترا رفته بودن بالای صندلی هاشون...
خانم بیا پایین...نه نمیام...خانم تخلف محسوب میشه...نه نمیام...
حق بدین...در عالم خودتی یه دفعه یه گربه از زیر صندلیت رد میشه چه حسی پیدا می کنی؟؟؟
گربه رو بیرون کردند و جو نسبتا اروم شد اما این اضطراب به وجود اومده برای بعضی از داوطلب ها خوب نبود و کل سیستم حافظه شون رو به هم ریخت...
دوست داشتم به اون مراقب بگم که اخه گربه در این شرایط...
حتما می گفت اتفاقه...
روز سختی بود...با تمام خاطراتی که در همون چند ساعت رقم خورد...
یه رقابت علمی دیگه هم انجام شد
و تمام...

تاريخ : شنبه هشتم تیر 1387 ساعت: 2:28
صحبت درباره روابط عاشقانه گذشته: صحیح یا غلط
تردیدی وجود ندارد که خانم ها نسبت به آقایون خیلی بیشتر صحبت
می کنند. معمولاً خانم ها همیشه در پی آن هستند که همسرشان در
مقابل آنها احساساتش را ابراز کند و هر چه در دل دارد را بر زبان
بیاورد. این در حالی است که آقایون ترجیح می دهند خانم دست از
سرشان بردارد و آنها را تنها بگذارد. به هر حال زمانی که نوبت به
گفتگوی باز میان زوجین می رسد، صحبت کردن در مورد "نامزد قبلی"
و یا روابطی که هر یک از طرفین در گذشته تجربه کرده اند، می تواند
تاثیرات مهمی بر روی رابطه بگذارد.
زمانیکه دو نفر قصد آن را دارند که در کنار هم یک رابطه ی قوی و پویا را
ایجاد نمایند، درست نیست که همواره صحبت از یک نفر دیگر در ارتباط
آنها به میان کشیده شود؛ اما باز هم باید به این سوال پاسخ داد: "اگر
یکی از طرفین مرتباً در مورد رابطه ی قبلی خود صحبت می کند، آیا این
بدان معناست که او در حال حاضر از ارتباطی فعلی اش ناراضی است؟"
به هر حال بروز احساساتی نظیر حسادت، سوء ظن، و شک و تردید
اجتناب ناپذیر است. طرف دیگر همواره به این مسئله فکر می کند که
به چه علت شریک او تا این حد از نامزد قبلی خود برای او تعریف می
کند. اما ایا اگر کسی در مورد روابط قبلی خود صحبت کند به راستی
بدان معناست که از ارتباط فعلی خود ناراضی است؟ به این سوال نمی
توان یک جواب "بله" و یا "خیر" قطعی گفت. هر ارتباطی متفاوت است
و از این مهمتر همه ی انسان ها نیز با هم فرق می کنند. فقط به این
خاطر که شریک شما مرتباً در مورد نامزد قبلی اش با شما صحبت می
کند نمی توانید مطمئن شوید که تمایل دارد مجدداً رابطه ی خود را با
فرد مورد نظر از سر بگیرد.
در یک چنین شرایطی ممکن است شخص تصور کند که چون شریکش
دائماً از رابطه ی قبلی خود تعریف می کند، بنابراین به ارتباط گذشته
بیش از ارتباط فعلی علاقمند بوده است. اما لزوماً صحبت از تجربیات
گذشته نمی تواند یک چنین مفهومی در بر داشته باشد. پیش از اینکه
هر گونه قضاوتی کنید، باید ببینید که ارتباط قبلی او چه مدت زمانی به
طول انجامیده. اگر آنها ارتباط طولانی مدتی با هم داشتند، بنابراین باید
این انتظار را داشته باشید که هرازگاهی جملاتی در مورد نامزد قبلی
شریک خود بشنوید. دلیلش هم این است که به هر حال برای مدت
زمانی با هم بوده اند و در حال حاضر او جزئی از زندگی گذشته ی
همسرتان را تشکیل می دهد. البته باید به شدت توجه داشته باشید
که صحبت کردن در مورد نفر قبلی، صرفاً به آن معنا نیست که شریک
زندگیتان احساس خاصی نسبت به فرد مورد نظر دارد. او فقط حقایق و
اتفاقاتی را که برایشان افتاده برای شما تعریف می کند.
شما همچنین باید به این مطلب توجه کنید که شریکتان در چه زمینه
ای در مورد نامزد قبلی اش با شما صحبت می کند. اگر به طور مکرر
شما را با نامزد قبلی اش مقایسه می کرد بنابراین باید نتیجه بگیرید
که: "بله، با مشکل بزرگی روبرو هستید." اگر شریک شما عادت به
مقایسه کردن داشته باشد و همیشه شما را با نامزد قبلی (و یا هر
کسی دیگری) مقایسه کند، پس باید متوجه باشید که مشکل از جانب
اوست و این رابطه از سلامت مناسب اجتماعی برخوردار نمی باشد.
همانطور که پیشتر نیز به آن اشاره کردیم، باید بدانید که همه ی انسان
ها متفاوت هستند و شما تحت هیچ شرایطی نباید احساس کنید که
شریکتان شما را با کسی مقایسه می کند. این مسئله را نیز باید در
نظر بگیرید که اگر گاهی اوقات به برخی از رفتارهای متداول شریک
قبلی شان اشاره کردند، درست نیست بیش از اندازه حساسیت به
خرج دهید، چراکه قصد آنها فقط بازگو کردن شرایط عادی زندگی شان
است.
اگر متوجه شدید که نامزد قبلی و شریک فعلی زندگیتان اصرار دارند که
به هر طریقی که شده به ارتباط خود با هم ادامه دهند، حتی در حد یک
دوست کاملاً عادی، آنوقت باید کمی مراقب باشید. اگر چنین اتفاقی
روی داد، نگران شدن شما یک امر کاملاً طبیعی است. اگر نامزد قبلی
سعی می کرد که حضور خودش را حفظ کند و نامزدتان نیز مجدداً شروع
کرد به صحبت کردن در مورد او، باید احتمال دهید که شاید مجدداً
شعله های عشقشان در حال روشن شدن است. بهترین کاری که
میتوانید انجام دهید این است که احساسات واقعی خود را با طرف
مقابل در میان بگذارید و به او بگویید که چه مسائلی باعث ایجاد نگرانی
در شما شده اند. شاید به شرایطی برخورد کنید که نامزد قبلی و
شریک شما بخواهند به رابطه ی دوستانه ی خود ادامه دهند. در این
حالت تصمیم گیری با شماست که در این رابطه باقی بمانید و ارتباط
آنها را از نزدیک کنترل کنید و یا او را ترک کنید.
...
این مطلبی بودکه یکی از دوستان برام ایمیل کرده بود.
مطلب خوبی بود اما نتیجه گیری کلی نداشت.یا شاید هم خواننده
خودش باید نتیجه گیری می کرد...
یه موضوعی که برام خیلی جالب بود این بود که من بر خلاف زنان که
دوست دارند صحبت کنند من دوست دارم تنها باشم...
یعنی صحبت کردن رو در زمانی که ناراحت هستم ترجیح نمی دم...
جالبه نه!
موضوع دیگه این که اگه ما نامزدی داشته باشیم که بخواد با شخص
دیگری رابطه داشته باشه حالا هر شخصی چه نامزدش چه دوستش